محمد بن عبد الله بن عمر

201

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

وى بر أهل يمامه وطيّىء ويمن « 1 » جارى بود [ وگذرگاه كاروان كه طعام‌ها به مكة آوردندى بر وى بودى ] . پس برخاست وبه گورستان بقيع رفت ووضو ساخت وغسل كرد وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد ومسلمان شد . وبعد از آن أو را طعام مىبردند واندكى مىخورد ، وپيش از مسلمانى ، هر چند كه پيش وى بردى به تمام بخوردى ، ومردم تعجب نمودند ، وبا سيد ، عليه السلام ، گفتند . فرمود : كافر به هفت‌رودگانى طعام مىخورد ومسلمانان به يك معده . وثمامة عزم مكة كرد واحرام به عمره گرفت « 2 » وچون به اندرون مكة رفت ، به آواز بلند لبيك لبيك مىگفت . وگفته‌اند : أول كسى كه در اسلام لبيك آشكارا گفت وى بود . وقريش ، چون آواز وى بشنفتند ، أو را بگرفتند وخواستند تا شهيد كنند ، وانديشه كردند كه اگر أو را به قتل آورند ، هيچ كس از مكة به يمامه ويمن « 3 » نتواند رفت ، وكاروان به مكة نتواند آمد وأو را خلاص دادند . وبه حضور قريش سوگند خورد كه رها نكند كه يك دانه غلّه به مكة آورند الّا به أجازت سيد ، عليه السلام . وچون به يمامه رفت ، هيچ كس نمىگذاشت كه به مكة رود « 4 » تا أهل مكة به تنگ آمدند . [ و ] به خدمت سيد ، عليه السلام ، نوشتند بشفاعت ، تا سيد ، عليه السلام ، نامه به ثمامة نوشت ورها كرد تا بار به مكة آوردند « 5 » .

--> ( 1 ) . بر طبق متن عربى ( ج 4 ، ص 288 ) : طىء ويمن هر دو زايد است . ( 2 ) . در أصل : گفت ( 3 ) . كذا ، ويمن زايد است ( 4 ) . در سيره ( ص 1094 ) : كس نگذاشت كه از آن جانب بار ( مج : غله ) به مكة آوردندى . ( 5 ) . بدون تاريخ در متن عربى ، ودر مغازى واقدى اين حكايت نيامده است ، ودر البداية والنهاية ( ج 5 ، ص 49 ) : از قول بيهقى قبل از فتح مكة . اين حكايت ثمامة كه در اينجا پس از سريهء سى وهشتم آمده بر حسب ترتيب بايد به دنبالهء حكايت چهارم آمده باشد ودر سيره در فاصلهء ميان سريهء سى وششم وسريهء سى وهفتم آمده است . علاوة بر اين سى وهشت سريه كه در اين خلاصه نام برده شده ، در متن عربى ( ج 4 ، ص 257 ، 265 ، 267 و 289 ) نام چهار سريهء ديگر آمده است ، از اين قرار : أول عبد اللّه بن جحش به نخله در رجب سال دوم وپس از بدر الأولى كه در همين خلاصه در ص 97 به تفصيل آمده است . دوم زيد بن حارثه به طرف ( به فتح طا ورا ) بدون تفصيل وتاريخ در متن عربى ودر مغازى واقدى ( ج 1 ، ص 5 وج 2 ، ص 555 ) : جمادى الآخرهء سال ششم . سوم عبد اللّه بن عتيك به خيبر براي قتل سلام بن أبي الحقيق كه در ص 138 همين خلاصه ذكر شده است . چهارم علقمة بن مجزز المدلجي براي انتقام خون برادرش ، وبه قول واقدى ( مغازى ج 1 ، ص 7 وج 3 ، ص 983 ) : براي سركوبى عده‌اى از أهل حبشه در ربيع الأول سال نهم . مطالبى كه در باب هفتم اين خلاصه آمده است در سيره در طي باب بيست وهفتم در زير عنوان : در ذكر وفود عرب وآمدن ايشان به اسلام وباب بيست وهشتم در زير عنوان : در حجة الوداع ، كه پيغمبر ، عليه السلام ، كرد وباب بيست ونهم در زير عنوان : در فرستادن سيد ، عليه السلام ، لشكر به أطراف بلاد آمده است .